ام البنین (س) میگوید : دیدم درهای آسمان گشوده شد ، فرشته بود که می آمد . نور بود که از هر سو فواره میزد و در ازدهام فرشته ها هودجی دیدم که فرود می آمد . ستونی از نور به آسمان قامت میکشید . ناگاه از میان نور خیره کننده سپید پوشی خوش قامت پیدا شد . فاطمه (س) بود آمد و کنارم نشست لبخند میزد و من از شوق میگریستم . در آغوشم گرفت و گفت :

مبارک باد فاطمه ! ماهتابی که به تو می بخشند یاور و همدم آفتاب خواهد شد .

 

عباس یک روز پس از برادرش آمده ، چهارم شعبان ... به رسم ماه که پس از خورشید می آید . این گل کوچک دست به دست میگشت از آغوش پدر به آغوش حسن . از بوسۀ حسین به بوسۀ زینب و سرانجام باز پدر بود که او را بر دست می گرفت ، گاه دستهایش را می بوسید و گاه پیشانی اش را . مادرش ام البنین (س) میگوید : یکروز بعد از تولد عباس که توان ایستادن یافتم در آغوشش گرفتم و به طواف حسینش بردم ، هفت بار پروانۀ برادرش کردم تا برای همیشه کعبۀ خویش را بشناسد . تا همیشه یادش باشد که بی حسین به خدا نمیرسد . بی حسین حقیقت و زیبایی را درک نمی کند . چه زود رشتۀ الفت میان این دو بسته شد ، الفت آفتاب و مهتاب شنیدنی است . الفتی که مهتاب مرا سایه و همسایۀ همیشۀ آفتاب کرد ، تا آخرین روز و تا آخرین نفس ...

و باز ام البنین میگوید : عباس من چه زود بالید و ایستاد ، راه که افتاد اولین قدم ها را در پی حسین (ع) برداشت . همیشه در پی حسین (ع) میرفت . حسین که می ایستاد ، می ایستاد ، حسین که راه میرفت ، راه میرفت . شنیده ام که فقط در کربلا عباس من پیش از حسین میرفت تا اگر خطری جان مولایش را تهدید کند سپر بلای او باشد .

 

عباس یعنی دست های آسمانی                         

                         عباس یعنی حیدر کرار ثانی

عباس یعنی کهکشان ، یعنی ستاره                    

                             عباس یعنی بندگی با یک اشاره

 

عباس یعنی عشق و ایثار و شجاعت

عباس یعنی تا ابد فضل و کرامت

عباس یعنی سرفرازی عشق بازی

عباس یعنی جان سپاری در ولایت

 

خدایا

به حرمت دستان عباس (علیه السلام)

عجل لولیک الفرج