تسلیت شهادت امام جواد (ع)


آتش به دلم زد و به آهم خندید

گفتم جگرم سوخته از غم ، خندید

شد قصه دست و پا زدن تکراری

آن لحظه که دست و پا زدم هم ، خندید

لبهای من از عطش ترک خورد ولی

آبی به زمین ریخت به حالم خندید

می دید که سایه بان ندارد جسمم

بر سوختن برگ و بهارم خندید

من غسل و کفن شدم ولی عاشورا

لشگر به تنی بی کفن از دم خندید

شعله به تن خیمه و دامن افتاد

دشمن که شنید وای گوشم ، خندید

خون می چکد از گوشه سوغاتی شان

با دیدن خون عمه جانم خندید

می گفت رقیه العجل یا مهدی(عج)

سیلی زد و طعنه گفت و کم کم خندید

 "حسین ایمانی"

السلام علیک یا اباعبدالله ...

می رسد بوی کرم از حرم تو والله

بـابی انت و امی یا ابــــــــا عبدالله