هی خم می شود و بوته های خار را از زمین می کند ...

پدر است دیگر فکر برگشت رقیه را از همین حالا می کند ....

بـرای سیـنـه زدن رخصتـی بـده آقـا


به دست خسته من قدرتی بده آقا


شبیه سال گذشته دوباره آمده ام


برای خوب شدن فرصتی بده آقا


دوباره قصد نمودم که نوکرت باشم


در ایـن دو ماه عـزا همتـی بده آقـا