تو را آورده‌ام اینجا که مهمان خودم باشی

شب آخر روی زلف پریشان خودم باشی

من از تاریکی شب‌های این ویرانه می‌ترسم

تورا آورده‌ام خورشید تابان خودم باشی


امـشبــ اگر بمیرمــ ، اینجا کنار نـعـشتــ

خوشتر ز اینکهـ دشمنـ ، گوید پدر ندارد